جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
550
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
به زبان فارسى با روانى بسيار صحبت كرد و پيوسته هم خندان بود و با اين كلام يكنواخت كه رسم او بوده شروع به صحبت نمود كه وى همواره دوست انگلستان است كه كانون تمدن مىباشد و در تمام عمر خود نيز در اين زمينه كوشا بوده است و باز گفت كه كابينهء لرد سالسبورى بهترين حكومت دنياست و اميدوار است كه پيوسته پايدار بماند . از طرف ديگر هم اظهار داشت كه لرد راندلف چرچيل چندان وفادار و صميمى نيست و تا حدى مايهء دردسر است . پرسيدم با او در ايران چه رفتارى پيش خواهند گرفت . با لحن احتياط پاسخ داد وقتى كه مدتى در آن مقام بماند وضع اخلاقى او استوار خواهد شد و افزود كه پانزده روزنامهء انگليسى و بعلاوه روزنامههاى فرانسه و آلمانى و روسى در اختيار اوست و مترجم مخصوص دارد . سپس بار ديگر به مسائل سياسى پرداخت و به نظر مىرسد كه در جريان وقايع نسبتا وارد است . همچنين راجع به امكان صلح يا جنگ ، وى احساساتى بر ضد دو دولت نيرومند همجوار ايران ابراز داشت ، ولى از طرف ديگر به يك افسر روسى كه با من آشناست ، وقتى گفته بود كه وى از ورود روسها با اشتياق وافر استقبال مىكند . آقاى استك در كتاب ممتاز خود موضوعى را شرح مىدهد كه ادعاى انگلوفيلى او را مردود مىسازد و گمان مىرود كه بطور كلى علاقهء باطنى او با انگلستان در مقابل رقباى اوست . اما شرط صلاح را در تعارفات دوپهلو مىداند . وى سپس شرح ستايشآميزى دربارهء دولت شاه بيان كرد حاكى از اينكه در عهد زمامدارى پدر تاجدارش جان و مال مردم مصون است و كسى دوچار ظلم و تعدى نيست و بىجهت كشته نمىشود ( سرمشقى كه هنوز براى اين شاهزاده امكان پيروى از آن هست ) وى با آبوتاب اظهار مىداشت كه ايران تشنه و گرسنهء تمدن است از آن قبيل احساساتى كه چندان صادقانه نمىنمود و من مىپرسم آيا خود پرنس در پيشرفت اين منظور قدمى برداشته است . او مجددا افزود كه حقيقت امر اين است كه وى به تهران آمده است تا با شاه كه هداياى فراوانى نقد و اسب براى تقديم آورده بود تجديد عهد و علاقه كند اقدامش تاكنون بىنتيجه نبوده است